تاثیر نوشتنِ «لیست اهداف روزانه»

همه ما این دغدغه را داریم که کارهای روزانه خود را بنویسیم و به تک‌تکشان عمل کنیم. اما اغلب ما، «فقط» دوست داریم، و صرفا تلاشی در این مورد نمی‌کنیم. این همان «هدف‌های آرمانی» است. برای آنکه از این بلاتکلیفی و سستی بیرون بیایم نیاز است به تعهداتی که به خود می‌دهیم عمل کنیم. پیشنهاد […]

در کدام مکان هنگام نوشتن احساس راحتی می‌کنید؟

اغلب ما فکر می‌کنیم نوشتن یعنی صاف پای میز بنشینیم، کاغذ و قلم خود را سفت بگیریم و شروع به نوشتن کنیم، قوانین خاص خودش را رعایت کنیم تا نتیجه‌ی بهتری دریافت کنیم. اما این تفکر ساخته دوران مدرسه است. زیرا ما نوشتن را فقط متعلق به آن روزها می‌دانیم. مگر اینکه در شاخه‌هایی مثل […]

نبض کلمات در تنهایی

«تازه یاد گرفته‌ام که چگونه با خودم زندگی کنم».   این جمله را از هنریت کلاوسر به یاد دارم. جمله‌ای که سال‌ها خواندن و نوشتن پشت سر گذاشته است. دستاورد بزرگیست، رسیدن به عزت نفس و باور، آن هم از سوی احساس درونیِ خود، پذیرش خودِ درونی (هرآنچه که هستیم) و درک این موضوع که […]

صندوق ایده‌های ناخودآگاه

هنریت در کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد، ابتدای شروع هر فصل می گوید: «اگر بدانی دنبال چه هستی حتما آن را به دست می آوری».   تاکنون برای اهدافتان چه اقداماتی کرده‌اید؟ چند قدم برای رسیدن به آن‌ها به جلو برداشته اید؟ وقتی اهدافتان را روی کاغذ می آورید یعنی به خودتان اجازه رسیدن به […]

کتاب بهترین دوست یا بدترین دشمن…

گابریل گارسیا مارکز می‌گوید: « در ۵۰ سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان است و تقلید کور کورانه از آن بدترین دشمن او»   به راستی، خیلی مواقع با خواندن چند مطلب از یک کتاب فکر می‌کنیم، هیچ عیب و نقصی در آن وجود ندارد و تماما حقیقت را می‌گوید. به راحتی پیرو […]

هیچ‌گاه دیر نیست…

بیراه نیست که «قلم» زبان دوم بشر است. با نگاشتن هر واژه روی کاغذ جان می‌آفریند و بر کالبد هر انسانی طراوات و آگاهی می‌بخشد. هر کدام از ما به نوعی با همین زبان بشری می‌نگاریم.    اکنون مدتی است که لال شده‌ام! از همین زبان زنده‌ی بشریت، از همین ودیعه‌ای که درون دستان تک […]

بوسه به خال ماه

می‌ریخت آفتاب در کوچه‌ای بُن بست از لنگه‌های در تا کوله بار مَرد چشمی ز پشت سَر می‌جُست خورشید را در کوله بار مَرد گویی که او بُرده است شش حرفِ خورشید را ابرِ کبود رنگی با تکه‌ای غصه بوسه به خالِ ماه با طرح قالی‌ها می‌زد و می‌بالید مَرد همچنان پرشور می‌رفت و می‌خندید […]

قدرت ثُبات

قبلا هم بارها برای خود تاکید کرده بودم، که هیچ چیز به اندازه قدرت ثبات تکانشی در مسیرم ایجاد نمی‌کند. این روزها در پیِ این قدرتم. تا بتوانم اندکی ثبات را در کارهایم ایجاد کنم. این ثبات‌ سال‌هاست در پیِ من است. اما چون دل به دلش نداده‌ام هیچ وقت آن طور که می‌خواستم نشد. […]

خارج از نوبت، نویسنده کیست؟

خارج از نوبت مجموعه‌ای از یادداشت‌های رضا بابایی، که در کتابی با همین عنوان گردآوری شده است. این کتاب را به تازگی شروع به خواندن کرده‌ام. یکی از دوستان مجازی آن را به من پیشنهاد کرد. حدود ۲۵ صفحه از آن را خواندم. کتاب جالب و پر باری است و یادداشت‌های کوتاه و خوبی دارد. […]

بنویسید «مورچه» می‎توانید

در حال خواندن «فصل نگارش پیوسته، از کتاب تا می‌توانی بنویس به نوشته‌ی نویسنده‌ای چیره دست، ناتالی گلدبرگ» بودم. میانه‌های فصل، به مورچه‌ای ترکیده شده وسط صفحه برخوردم، اسکلت‌های کبود رنگش خشک شده بود و پاهایش شبیه به رَدّ خودکاری، بر روی صفحه‌ی کاغذ مانده بود. نمی‌دانم چگونه سر از میانِ این کتاب درآورده بود […]

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز